هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

136

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

اين چشمه را به اسم ماراح نام برده [ است ] . ارتفاع زمين اين‌جا از سطح دريا 230 متر است و درجهء حرارت در وقت ظهر 25 درجه بالاى صفر مىباشد . تك‌تك « نخل وحشى » در اطراف چشمهء عرورا روييده و جبل قراندل از دور شبيه به چتر بزرگى است كه مشرف به درهء عميقى مىباشد . بيشتر اين كوه و دره‌هاى اطراف آن ، از سنگ چخماق و گچ تشكيل يافته [ و ] در اطراف اين كوه ، نه از سنگ و نه از درخت سايه [ اى ] نمىافتد ، كه شخص از آن متمتّع شود و در هواى خنك ساعتى استراحت نمايد . ما براى برداشتن عكس ، تا نزديكى قلّهء كوه قراندل رفتيم و در آن‌جا صداى جريان آبى شنيديم . مثل اين‌كه رودخانه عظيمى يا سيلاب تندى در اين حوالى جارى است ، و از آن جا كه تا چشم كار مىكرد ، نه رودخانه [ اى ] مشاهده مىشد ، نه آب ديگر و توفان و بارانى هم نبود كه اسباب جارى شدن سيل شود ، خيلى تعجب كردم . بعد ، معلوم شد باد تند گرمى كه در اين وقت روز از دشت عربستان به طرف دريا مىوزد و از طبقات سنگى كه پيكر كوه را تشكيل داده ، مىگذرد ، اين صدا را احداث مىنمايد . هرقدر نزديك به عصر مىشويم ، حرارت هوا كمتر مىشود . نزديك به غروب ، تمام كوه و صحرا نارنجى رنگ شد و تا بعد از غروب ، همين حالت [ را ] داشت . آفتاب كه تمام غروب كرد ، مثل اين بود كه قوّهء حيات و زندگى يك‌مرتبه طلوع نمود . مرغ‌هاى بزرگ و كوچك بسيار در اطراف « يورت » ما و در بالاى سر ما بناى طيران و پرواز را گذاشتند و شترهاى ما كه از عيون موسى تا [ به ] اين‌جا در حال حركت و سكون متغيّر بودند ، در اين وقت آثار تردماغى و شكفتگى آنها محسوس گرديد . به جاى اين‌كه گردن‌هاى خود را دراز كنند و سر را بر روى زمين گذارند و چشم خود را بپوشند ، سرهاى خود را بلند كرده ، استنشاق هوا مىنمودند و لفچ‌هاى بالاى خود را حركت مىدادند و از اين‌جا استنباط مىشود كه اين حيوان‌هاى بيچاره ملتفت مىباشند كه به آب و علف نزديك شده‌اند ، و فردا به نوايى مىرسند